"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

4/22/11


در چنین روزهای عزیزی سال پیش
من فقط 14ساعت در کل درست و حسابی در طول هفته خوابیدم
چون هی یک پوستر را اجرا می کردم
برای خانم کارگاه گرافیک
برای جشنواره کوفتی

هی تغییر می دادم دوباره اجرا می کردم
اجرا کولاز یک عالم مربع رنگی
بود به حالت موزاییک کنار هم
شکل و خط و همه چیز پوستر را می ساختند



اخرش با معلم اون یکی گروه دعوایش شد
برای اینکه ثابت کنه اون خانمه توی این
جشنواره ی کوفتی با این ایده های مدرن و جدید رتبه نمی یاره
خودش را کشید کنار
و من را و پوستر کوفتی ده بار اجرا شده را


باید چی می گفتم؟


از اون به بعد کارهام را تحویل اخر ندادم
دیگه هیچ کاری نکردم
توی کارگاه می نشستم
و مسخره کردن اون را تحمل می کردم



یک چیزی بیشتر از احمق بود

No comments: