"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

5/31/11


اون غرغر می کنه حرف می زنه
اه و ناله می کنه مسخره می کنه و می زنه توی سر بقیه
بعد هی غرغر می کنه حرف می زنه
اه و ناله می کنه مسخره می کنه و می زنه توی سر بقیه
بعد هی این کار را انجام میده


مثل این هست که تموم اون 2-3ساعت را در مقابل خودم نشستم
واقعا کابوسی بودم برای خودم




شانس اوردم خیلی وقته ساکت شدم
وگرنه بقیه اطرافم دیوونه می شدند



من نمی تونم خودم را تحمل کنم
ولی 3هفته ی تموم گیر یکی بدتر از خودم افتاده بودم

:D

No comments: