به همدیگر نگاه کردیم
لبخند زدیم
اون به جلو خم شد
پرسید خوبی؟اوضاع چطوره؟
عقب رفتم و به کاشی ها تکیه دادم
دستهام را توی جیب شلوارکم کردم
گفتم هوم!دارم سعی می کنم
اون هم به کاشی ها ی توی اینه تکیه داد
گفت:ناراحت نباش!من هم دارم سعی ام را می کنم
جلو رفتم که دقیق تر ببینمش
اون هم اومد جلو
چشمک زد
بعد دیگه نبود
لبخند زدیم
اون به جلو خم شد
پرسید خوبی؟اوضاع چطوره؟
عقب رفتم و به کاشی ها تکیه دادم
دستهام را توی جیب شلوارکم کردم
گفتم هوم!دارم سعی می کنم
اون هم به کاشی ها ی توی اینه تکیه داد
گفت:ناراحت نباش!من هم دارم سعی ام را می کنم
جلو رفتم که دقیق تر ببینمش
اون هم اومد جلو
چشمک زد
بعد دیگه نبود
