
دوشیزه جی الان نشسته
توی یک اپارتمان وسط یک شهری
که پر از دود و سر و صدا و 12میلیون جمعیت هست
فعلا داره از ذوق دیدن شهر کتاب به خودش می پیچه
چون شهر کتاب مرکزی یک جورهایی سایه ای از بهشت فرهنگی بوده تا حالا
سه روز گذشته را
هم پابه پای یک دختر بچه ی
هفت ساله ی مو زیتونی روشن بازی کرده
با گچ موزاییک چسبونده
با سنگ کاردستی درست کرده
بالا و پایین پریده
کتک کاری کرده
خندیده
با اقای برادر و خانم زن برادر
کلی حرف زده
لبخند زده
کیک خورده و لازانیا
با یک سگ 7ماهه کلی بازی کرده
رستوران رفته
کلا تو این مدت دوست داشته شده و کلی دوست داشته
فکر کنم فعلا حالش خوبه
فعلا خوشبخته
:((:
توی یک اپارتمان وسط یک شهری
که پر از دود و سر و صدا و 12میلیون جمعیت هست
فعلا داره از ذوق دیدن شهر کتاب به خودش می پیچه
چون شهر کتاب مرکزی یک جورهایی سایه ای از بهشت فرهنگی بوده تا حالا
سه روز گذشته را
هم پابه پای یک دختر بچه ی
هفت ساله ی مو زیتونی روشن بازی کرده
با گچ موزاییک چسبونده
با سنگ کاردستی درست کرده
بالا و پایین پریده
کتک کاری کرده
خندیده
با اقای برادر و خانم زن برادر
کلی حرف زده
لبخند زده
کیک خورده و لازانیا
با یک سگ 7ماهه کلی بازی کرده
رستوران رفته
کلا تو این مدت دوست داشته شده و کلی دوست داشته
فکر کنم فعلا حالش خوبه
فعلا خوشبخته
:((:

No comments:
Post a Comment