"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

7/19/11


زیر گریه زد
سرش را گذاشت روی شونه ی من

مثلا تولد بود
باید خوش می بودیم

نمی دونستم چی بگم
به کفش های پاشنه بلند تگاه کردم
که با رقص نور رنگ عوض می کردند



یه مادر و پدر احمقی فکر کردم
که مهمترین چیزها راازش گرفنتد
خصوصی ترین لحظاتش را
مردی که دوشتش داشت را



دنیا دیگه سفید نیست
بی رنگه
حتی برف گرم هم نمی یاد
از زمین بخارهای متعفن می زنه بالا






چقدر خسته ایم
:|