"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

11/3/11


 دوست دارم بخوابم
 یا خودم را گم و گور کنم
چون اینطوری مجبور نیستم
هی از خودم 
بپرسم
امروز چی وجود داره که برایش زندگی کنم!؟





یحتملا احمقم
یک جای خالی هست
یک جای خالی
اصلا جای خوبی نیست
چون خالی هست
وخالی بودنش را 
هی نشون می ده














11/1/11


He thinks im a hardhearted and senseless girl
that i have no imagination and no kindness toward people
He prejudge everyone on their reactions to
none important matters and
believes that an artist should be sweet and kind
and art mostly means beautiful things.
I dont think about myself as an artist
and i dont believe in sweetness and kindness in art
but i also dont believe that he knows a
thing about me to misjudge me like that......



:D

10/29/11



بعد از مدت ها
من کلی تهران را دوست داشتم
کلی با برادر حرف زدم
کلی بارون خوردم
کلی تهران گردی کردم



رفتم تهران که اون را نجات بدم
از دست همون مردهای جوانی که دلمون می خواست باهاشون باشیم
دیدم من طبق معمول زود نگران شدم
و دل سوزوندم
اون در این موارد خیلی پیشرفته است
همیشه یکی هست که مثلا باید
از دستش اون را نجات بدی






بعدش کلا دیگه اون مهم نبود
دوستی احمقانه مون هم مهم نبود







فقط من بودم و تهران و بارون ویک جای خالی

10/22/11


من که به خودم اعتماد ندارم
شاید تو داشته باشی
اعتماد
به من





:(

10/20/11

از سرویس های اطلاعاتی خبر رسید که
اونها
همون هایی که در کلاس با من بودند
با من در کلاس اقای طراحی
مثلا دوست های خودم بودند
فکر می کردند که را بطه ی من
و اقای طراحی
چیزی بیشتر از را بطه ی استاد و شاگرد هست
یک رابطه ی خاص
رابطه ی خاص کذایی





دوشیزه جی فعلا تا یک مدت نامعلومی خجالت زده هست
از خودش و از دنیا



تف
اون ناراحت ونگران بود

نمی دونم چرا این قضیه ی
دختر شهرستانی و پسر تهرانی همیشه پیش می یاد




:((((

10/19/11


اون هرشب تیاتر و سینما و گالری
ولو هست
تهران برایش بهشت بوده
بهشت اون

کلی فیلم دیده
کلی کلی کلی کلی


ویک خبری هست
اون پشت تلفن هیجان زده هست
تا زودتر برگرده و تعریف کنه
به تصویر بکشه
تصویر
تصویر




حدس می زنم پای مرد جوانی درمیان باشه
همون ها که یک وقتی ما
دست زیرچونه از دور نگاهشون می کردیم





:D
نتبنمالنتلبارتلاتب ذنتابتمنبانت تثابتنا نبتانتاقهع
صث در ذدئخهع83غث خهثعخ83غقتندبنیحبکش
تباعهغابهع غثصهغب صهث اثبهعلمهثبغغبعه
صغ ثهی ثبهعلصثعغبلصغ
عثلبهغث ثثغ
بعهمهعصلبغص
مابنثلقبلثغقلبثلبرشالبعهاسیعه
تیباهشغبهعغلبغهلغسلی
ذبتالیعغلبعغفلچ
تارعهغ7هتتصه
نتبعاشهع
یتبهعغهبفغعثفلسعفبشهعفغثغ8خغبصس








میس جی در حالت استفراغ کلمات
:D

بعضی ها خوشگل هستند
جذاب و بی سابقه
ولی وقتی دهنشون را باز می کنند

ارزو می کنی همون طور ساکت مونده بودند
و تو فقط زیبایی ظاهریشون را تحسین می کردی




:دی

10/13/11


I dont know how to put it
but everyday passing by me
i think about that moment,
the moment i dont want to be here
anymore;the moment of disappearance .







اون پسر مربوطه را دید
توی کافه کلی گریه کرد
من اشک هاش را تماشا کردم
بیرون رفتیم
یک کم خیابون گردی کردیم
دوباره پسر مربوطه را دید
دوباره کلی گریه کرد
من اشک هاش را تماشا کردم




و



عصرمون به پایان رسید

10/12/11


ببین دخترم
ابنو یادت باشه
مردم علاقه ای به شنیدن حرفهات ندارند









They dont want to hear ur story!

10/11/11

به من بگو احمق












احمق

یک ارشد بود
توی گوشی اش به طرف گفت یک نمونه گچ دارم
ببرش ازمایشگاه دانشگاه اصفهان ازمایش فلان

در اون لحظه زندگی من متحول شد برای همیشه
تصمیم گرفتم برای اولین بار فرار نکنم
و بروم جلو
جلو
جلو
جلو


:دی

هر روز صبح توی خوابی و بیداری
یک صدایی می گه برای چی بلند می شی؟هدفی داری؟
قراره اتفاقی بیفته؟مگه فرقی هم می کنه امروز با بقیه ی روزها؟




و هیچ جوابی نیست
گرمای پتو هست و خنکی صبح زود و من

10/10/11

U are not even close to the words 'charming' and 'beautiful'.

10/8/11


مثل یک لامپ شده
یک لامپ کم اهمیت توی دستشویی حیاط
هی خاموش و روشن می شه
کم و زیاد می شه
پر پر می زنه


زندگی ام را می گم
I took a deep breath and listened to the old brag of my heart: I am, I am, I am



Sylvia Plath

10/7/11

دوباره می خوای کوتاه کنی؟بهتر نیست دیگه موهات را بلند بگذاری؟
وقتش شده به این دخترها بپیوندی

نه!می خوام یک چیزی را به خودم ثابت کنم
که نمی دونم چی هست




:(:

10/6/11

شین!من خیلی وقته گمت کردم



:(

10/5/11




اقای طراحی لبخند می زنه
همچنان

Miss G & uni

Miss G: i'm so f*cking tired and angry .
i wanna kick someone's ass really hard!

Mom:Are u on ur period?hah?..:D

Miss G:Ahhhhhhhhh...(roaring)



اون جای خالی پسر را توی تک تک لحظاتش می شماره
اون توی خیابون های تهران گم می شه و
تند تند راه می ره تا قبل از نه خوابگاه باشه
اون دنبال پسرها می دوه و التماس می کنه
اون مطمئنه سکس تنها راه موجوده
اون جیغ می زنه خسته شدم


و دوشیزه جی سایه چشم مشکی می زنه
و شبیه یک ازدها می شه
یک ازدها بدون اتش

10/3/11

راستش من حال ندارم
حوصله ندارم
فعلا تا یک مدتی هیچی ندارم





:))))))))))))):
به اون گفت:اگر با هدف پسرها می یای دانشگاه تهران
یا بی خود به خودت زحمت نده یا کلا هدفت را عوض کن


:دی

9/28/11

مرمت اثار قبول می شوم
و می خوام گم و گور بشم


ترجیحا در بیابان

ولی در عوض توی راهروها و اتاق های دانشکده
و کوچه های محله های ارمنی گم و گور می شوم

بدون شجاعت پرسیدن





9/21/11

من حتی جرات دیوونه شدن و افسرده شدن را ندارم


:(
اقای طراحی از اون لبخندهای متعجب شرمنده زد
وقتی کار را از زیر دستش کشیدم بیرون



در دوران حیوانیت به سر می برم




:(
من از ریاضی متنفرم
از اعداد
فاصله ها را اندازه نمی گیرم
و تعداد و دفعات را
ولی به ساعت معتادم
به ثانیه ها و دقیقه ها




چیزی که در حقیقت وجود نداره را اندازه می گیریم

9/17/11

U know what?
Im just tired 






T.I.R.E.D








9/16/11

عشق عشق عشق
یک عالم قلب های شکسته
اشک های ریخته شده
یک عالم پسر بدحنس مزخرف
یک عالم فحش و ناسزا
یک گله دختر اشفته
من چیپس و پنیرم را می خورم
به همه اشون لبخند می زنم
اونها شیک ها و بستنی هاشون را بالا و پایین می کنند
و به این فکر می کنند که چرا اونقدر ارزش ندارند
که کسی باهاشون بمونه






چیپس و پنیرم را با دست می گذارم توی دهنم
انگشتهام را با زبونم پاک می کنم
و نظر خردمندانه ام را صادر می کنم

یک کم به خودتون استراحت بدید










:D

9/13/11

مرد جوان:حسابی بزرگ شدی هاجی! خانم شدی
جی با نیش باز:ممنون!در مورد شوما نمی تونم این حرف را بزنم چون از اول بزرگ بودید





یکی باید در اون لحظه بهم شلیک می کرد


9/12/11

اقای طراحی به کارها اشاره می کنه
یک ذره حرف از نقطه قوت کارها نمی زنه

یکراست به این موضوع اشاره می کنه
که تو چرا خودت را نمی تونی بکشی
اگر من قبلا این حالت ها را توی تو ندیده بودم نمی فهمیدم اینها تو هستند
بعد هی گفت و گفت وگفت







بگذار روراست باشیم
تا اخر که نمی شه نسبت به چنین حرف هایی لبخند زد
مامان و بابا عاشق ازادی با یک عالم خط و مرز هستند
معتقد به اینکه ازادی یک عالم مسئولیت ها
و خط قرمز های نامرئی همراه خودش داره


نمی دونم با کدوم قسمتش مشکل دارم

9/11/11

رابطه ی مستقیمی وجود داره بین سگ اخلاق شدنم 
و حذف شدنم توسط بقیه



X-(

9/9/11

از بی سواد بودن خودم می ترسم


:(

9/8/11









For Shin...

U know Shin,i dont wanna erase my memory,i want to remember that night clearly .
We were at the park and sky was red because of city lights,there was this smell...smell of wet grass!back then i was the freest girl..i felt free like the wind...
and our walk through silence of that alley colored by red light...i dont want to lose those images and feelings ...!



:)

9/6/11

می دونی؟
فکر کنم من دیگه نمی دونم
من از پرفورمنس متنفرم
فکر کنم ربطی داره به اینکه از لحاظ اجتماعی پسیو هستم

نمی دونم با خودم چی کار کنم اونجا


فکر کنم برای همین با فاصله گذاری
بین اثر هنری و تماشاگر بیشتر دم خور باشم



احمقانه ام

کافه-بعدازظهر-داخلی

دوشیزه جی مکث می کنه:خب حالا پشت سر کی غیبت کنیم؟
اعتراقات روسو را برای دومین بار می خونم
می رم استخر فقط برای اینکه عصای دست مامانم باشم
ولگردی هام توی خیابون های شهر شروع می شه
به این نتیجه می رسم که عاشق این شهر لعنتی هستم
دوباره تنها می شم
زمان را به شدت می کشم
در به در دنبال کسی می گردم که باهام بیاد بیرون
شب ها نمی تونم بخوابم و صبح ها نمی تونم بیدار باشم
به طرز احمقانه ای به صدای نفس های اقای طراحی کنار گوشم فکر می کنم
وقتی که خم می شه تا چیزی را برام توضیح بده



کی اعترافات یک ادم دیگه را 2دفعه می خونه؟
اون هم یک فیلسوف نابغه ی رمانتیک
حدود 754صفحه در2کم نیست


:))):
بگذار روراست باشیم
اگر یکی دیگه بودم عاشق اقای طراحی می شدم

9/5/11

اون زد زیر گریه گفت نمی تونه کنکور عملی قبول بشه
اون بخاطر اصرار اقای ترسیم فنی انتخاب اول طراحی صنعتی زد
اون از بس کارش خوب هست بجای پرسپکتیو یک نقطه ای طراحی ساختمان کرد و پلان کشید
اون با دوست پسرش سیگار دود می کنه در انتراکت های کلاس طراحی
اون طراحی اش را پاره می کنه و می گه بی خیالش کار من از همه بدترهست

دوشیزه جی...خوابه؟؟

اقای طراحی به دخترهای 18ساله خل و چل نگاه می کنه
پوزخند می زنه:کی باورش می شه شماها می خواهید دانشجو بشید؟
زیادی کوچولو هستید برای دانشگاه رفتن


:دی
Every lost souls in this world needs a path lighted
with every possible shinning objects..
some will find this path
some continue walking in blindness...





پ.ن:شبیه این متن های مذهبی شد

9/2/11


می دونی؟
من عادت ندارم بوی شامپو بدن دخترانه نیواا بدم
یا بوی شامپوی سر سان سیلک
خط چشم نمی کشم
کرم هم نمی زنم
از ویت هم استفاده نمی کنم


ولی خب اولین بار توی حمام برادر و زن برادرم
بوی نیواا و سان سیلک پیدا کردم
زن برادرم یادم داد پلک چشمم را بکشم
و کرم را دایره وار بزنم


دلم تنگ شده فکر کنم
برای همین هست که بوی شامپوی بدن دخترانه نیواا می دم


:(:

8/28/11




می دونی شین؟




دلم برای روزهایی که با هم هستیم تنگ می شه









پ.ن:خودمون را خیلی رمانتیک و کلاسیک فرض کردم ؟نه؟...:دی



U dont want to be that girl;define in only 25 words?hah?

being just A Girl is not enough...

8/22/11


گفت تو تا حالا لذت بوسیده شدن از طرف یک مرد را تجربه کردی؟

گفتم اگر تجربه کرده باشم هم لذتش را با تو در میان نمی گذارم




این دخترها....که ادای روشنفکرها را درمی اورند
سیگار می کشند..عینک می زنند و با کتاب رزه می روند
فاجعه ای هستند...مسلم



والا

8/18/11


I was there,hoping everything would last forever...


یادت باشه
..قول بده به یادت می سپاری
که با هم رفتیم اونجا
رسیدیم به اونجا
جایی که دیگه راهی برای رفتن نمونده بود
یک عالم کتاب های نخونده هست



باید بیشتر از این صبر کنم


:):

اقای طراحی همچنان لبخند می زنه
می گه چه روسری خوشرنگی سرت کردی
کارها را نگاه می کنه
سر تکون می ده که جدیدا صبور تر شدی در مورد کارها


پسره می پرسه:خیلی تنها بودید انگار؟
شونه بالا می اندازم
اقای طراحی سر تکون می ده



انتخاب اولم می زنم مرمت اثار
بعد باستان شناسی


خسته ام

دلم می خواد گم و گور بشم
ترجیحا در بیابان



8/12/11


من را همیشه می تونی اونجا پیدا کنی
فکر می کنم هنوز سر کوچه ایستادم
یک پا به دیوار تکیه دادم
دست به سینه
به ادمها نگاه می کنم
و به اون که طرف دیگه ی کوچه ایستاده
تا با پسر حرف بزنه



من منتظرم




فکر کنم هنوز اونجام

8/5/11

اره اره
فکر کنم دلم می خواد که دانشگاه مورد نظر قبول بشم






احمقم
:((((((((((((

7/23/11


In her way of making history;she just fell down.





:D
می گما!این خودم هستم که الان باد کردم نه؟






:((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

7/19/11









There is nothing there,absolutely nothing !

زیر گریه زد
سرش را گذاشت روی شونه ی من

مثلا تولد بود
باید خوش می بودیم

نمی دونستم چی بگم
به کفش های پاشنه بلند تگاه کردم
که با رقص نور رنگ عوض می کردند



یه مادر و پدر احمقی فکر کردم
که مهمترین چیزها راازش گرفنتد
خصوصی ترین لحظاتش را
مردی که دوشتش داشت را



دنیا دیگه سفید نیست
بی رنگه
حتی برف گرم هم نمی یاد
از زمین بخارهای متعفن می زنه بالا






چقدر خسته ایم
:|





*A boy who live come to die

*U cant fight this war on ur own Mr.Potter!

*If u have to ask u never know,if u know need only ask.

*Dont pity the dead Harry!
pity the living and above all,
all those who live without love!









Bye Harry!:))

7/14/11

خوب عزیزم بیا با هم روراست باشیم
توی بهترین و بزرگترین و مارکدار ترین پاساز استانبول
دو تا نزاد خیلی زیاد هستند
یکی عرب ها یکی ترکها



اون وسط ها فکر کنم فقط ما 5تا ایرانی بودیم





:دی

7/8/11


دوشیزه جی الان نشسته
توی یک اپارتمان وسط یک شهری
که پر از دود و سر و صدا و 12میلیون جمعیت هست
فعلا داره از ذوق دیدن شهر کتاب به خودش می پیچه
چون شهر کتاب مرکزی یک جورهایی سایه ای از بهشت فرهنگی بوده تا حالا
سه روز گذشته را
هم پابه پای یک دختر بچه ی
هفت ساله ی مو زیتونی روشن بازی کرده
با گچ موزاییک چسبونده
با سنگ کاردستی درست کرده
بالا و پایین پریده
کتک کاری کرده
خندیده
با اقای برادر و خانم زن برادر
کلی حرف زده
لبخند زده
کیک خورده و لازانیا
با یک سگ 7ماهه کلی بازی کرده
رستوران رفته



کلا تو این مدت دوست داشته شده و کلی دوست داشته


فکر کنم فعلا حالش خوبه
فعلا خوشبخته


:((:

7/7/11


من باید حتما از خونه برم
شاید اون موقع مامانم بفهمه
که اون قدر بزرگ شدم
که برای چیزهایی مثل رنگ جورابم خودم می تونم تصمیم بگیرم








:D

7/1/11


من با اجازتون داشتم قبلش به این فکر می کردم
که مراقب مرد سالن چقدر خوش قیافه می باشند



کنکور؟من کنکور دادم؟هنوز شک دارم



:دی


من هنوز این جا نشستم
این وسط ها
نمی دونم چرا



:(:

قبول که خیلی خوبه ادم با سقوط هواپیما بمیره
هوایی می خوری
جسدی هم باقی نمی گذاری
تازه ممکنه ذرات بدنت
این دفعه توی هیمالیا یا صحرای گبی بیفته


ولی فعلا انصاف نیست
یعنی اخه من هنوز اقای دارسی را ملاقات نکردم





:D