"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

6/7/20

بله یک‌موقعی 
هم فکر‌می کردم
Plain-Jane
و 
Ugly duckling 
هستم.






P.s: praise be upon English language for its extensive vocabulary.
How Harvard online courses
Really are:
Its free
But
But 
But
For having a 
Verified certification 
With your mentors signatures 
Pay 45 US dollars.




P.s: shattered dreams of an Iranian.:))

چه حسی داری ۲۷ سال ات شده؟
هیچ حسی


پ.ن: به نظرم لازم نیست در مورد همه چیز حسی داشته باشیم

6/2/20

در میان گرما
و صدای پسر صاحبخانه
 که به طرز عجیبی
به صدای حیوان 
زخم خورده می ماند
ولع عجیب
در بدست آوردن
آنچه که زیبا است
کافی هست یک کم تاریخ ایران را بخونی
می بینی اگر فرض کنیم یک آدم
به طور متوسط۷۰، ۸۰ سال عمر داشته
سرجمع سی سال 
اون هم به صورت پراکنده
دوران آرامش و استمرار
در زندگی داشته



P.s:Iraninans probably would have died in their fifties before mid 20th century  

6/1/20

الان که بعد از ۱۳ سال 
غرغرهای قبلی ام را می خونم
متوجه شدم 
نصف اونهایی که اون موقع
فکر می کردم دوستم هستند
و با عنوان دوست بهشون
فکر می کردم
واقعا چنین احساس
متقابلی نداشتند
و طبیعی بود رابطه ای 
برقرار نمی کردند


 پ.ن: تصویر مجسمی از این شخصیت های لونر کیریپی فیلم های تین هالیوود بوده ام
پ.ن۲:امیدوارم در ده سال بعدی کارهای مهمتری به جای نشخوار خاطرات داشته باشم  
پ.ن۳:می تونستم قاتل زنجیره ای باشم
مقاومتی در حد
عوض کردن 
رنگ لاک های ناخن


When you are somewhere between 
Schubert's piano sonata and Gorillaz fifth album 
آنهایی که تاریخ می نویسند
و آنهایی که در این میان
بدون کوچک ترین ردپایی
ناپدید می شوند 



Two types of people.
یک جایی
یک وقتی 
فهمید خواندن کتاب های مشترک
و یا کلا کتاب 
لزوما
عشق 
و 
دوستی 
نمی آورد
من باب خواندن وبلاگ 
ادم هایی که فکر می کنند 
نبوده اند
احتمالا اگر تمام اون دو سال 
و سال های بعدش که هرازگاهی به هم می رسیدیم
با معادلات عجیب و غریبی 
به این نتیجه نمی رسید که من از او متنفرم 
دوست های خوبی می تونستیم باشیم






P.s: the vague meaning of friendship.

4/6/20

 تعمق در مفهوم خانه
فراتر از بعد مادی
و مفهوم وطن 
اهمیت امنیت
و آرامش روانی

3/3/20

هیچ چیزی بدتر از 
در انتظار بودن نیست
 و اصرار بر تصور آینده
تمام تلاشم را می کنم 
که نهایتا فقط پنج دقیقه 
بعد از این را تصور کنم
وقتی آدم ها و زندگی هاشون
رفت آمدها وبودن هاشون
وجود نداشته باشند
دنیا هم حقیقی بودن خود را از دست می دهد
از دست دادن ارتباط خود با
زندگی 
نوح در کشتی





2/26/20

رفیق، فعلا فقط تلاش کن نمیری
تا تموم بشه









2/22/20

لذتی بی بدیل در یافتن یادداشت های
پدر ، جا مانده لابه لای 
صفحات کتاب ها
انگار هنوز هست




P.s:when books are your only friends.
When dying 
Is the next best thing
وقتی برای هزارمین بار
در زندگی ات
از این حجم بی مسئولیتی
تعجب می کنی


احتمالا دفعه هزار و یکمین
نه درد دارد و نه تعجب
اتفاق های غم انگیز، ترسناک
پشت سر هم
و فرصتی که نیست
برای هضم ‌و درک 
و سرنوشت آدم هایی
که این وسط گم می شود



ملتی این چنین مغرور و مفتخر
و در عین حال حقیر




P.s: when the Aryan never had diarrhea.
علل مرگ ومیر


جلد سه هزار و چهارصد و بیست و نهم

2/19/20

تصویر مرد
با موهای خاکستری 
و عینک 
چشمان درخشان
و لبخندی درخشان تر

و تو از خودت می پرسی
این آدم دقیقا به 
چه چیزی باور دارد؟





P.s:"The greatest patriotism is to tell your country when it is behaving dishonorably, foolishly, viciously." J.B
بعصی وقت ها فکر می کنم 
زیادی پشت دیوارت هستی جی
که با چنین چیزهایی
تعجب می کنی 
Destorying the old ones 
To bulid the new ones
Looking like the olds


The mentality

2/17/20

Notes to one's self :

You have a life 
Live it
از نگاه غرب به شرق 
 همین بس که به یاد بیاوری
ویل دورانت یازده جلد کتاب نوشت
به اسم 
"تاریخ تمدن"
که ده جلد آن تاریخ غرب بود


P.s: when history is a one way street.

2/12/20

دریافتی در این حدود که
اشیا جعلی و بدل 
تصویر مردم زمان "حال" از 
 تاریخ و اشیا تاریخی و هنری 
را ارائه می دهند


+when cyrus the great never lied, never killed and never went to wars.
جایی در بین پارکینگ خالی اتوبوس ها
اتوبان های تاریک 
و نورهای قرمز 
Notes to ones self:

There is no better version 
Of you
Of anybody 

2/11/20

And magic is the answer 
If you fail to see it
All is lost 
و خیلی وقت ها معلوم نیست
به چه کسی
قرار است 
چه چیزی را
ثابت کنم






1/18/20

غمِ
کسی 
که دوستش داری

معمولا آدم را به ناتوانی 
همراه با تباهی می کشاند 
Note to ones self:

Do something,anything
Clean every toilet in the city
و من از خودم می پرسم
 شوپنهاور که فقط تنها بود و سگ اخلاق
دقیقا چه شوربختی در زندگی اش 
تجربه کرد 
که به این نتیجه رسید
 مفهوم خوشبختی بی اندازه 
 بی معنی است و در زندگی فقط دو چیز هست
غم و هر آنچه که غم نیست؟




1/16/20

و به تماشا می نشینیم
مرگ 
از انسانی به انسان دگر
از رویایی به رویایی 





P.s"This world of ours is piled high with farewells and goodbyes of so many different kinds, like the evening sky renewing itself again and again from one instant to the next-and I didn’t want to forget a single one.” .B.Yoshimato
جمله ای معروف از آدمی معروف
 با مضمونی در این حدود که
وقتی ناامید هستی
که دیگر از هیچ چیز نمی ترسی



یعنی من امیدوارم؟
ما امیدواریم؟

When 
Hope
Is just a
Epoh
Poh
Oh
H





Note to ones self:


You are not the center of universe
People dont get sad
Mad or even happy
Becuase of you

1/13/20

عزیزم
بیا گریه کنیم
برای روزهایی 
که قرار نیست 
.به یاد بیاوریم





P.s:two meanings, one sentence; magic of Farsi 
در نهایت
همون شکلی  که
در تمام این سال ها
به پایان رسیده 
به پایان می رسد





Who's counting?
First rule:
Never ever try to
Imagine your future 
Note to ones self:


By doing something 
For others
Feel better about 
Yourself







و امروز برای اینکه بار دیگر به یاد بیاوری 
که تو و دیگرانی مثل تو بی ارزش ترین هستید
برای آدم هایی که قدرت دستشان است
و تصمیم می گیرند

1/11/20

خب
امروز کی بدبخت تر هست؟
دستش بالا
۱۵۰۰
۲۰۰۰
۶۰
۱۸۰


عدالتی وجود ندارد جی
به همان اندازه که قرار نبود
در وسط ایدز و قحطی آفریقا
بدنیا بیایی
قرار هم نبود 
در مثلا مهد دموکراسی و خدمات اجتماعی 
متولد شوی


جایی در میانه
همچنان در میانه
تا ابد
برزخ این روزها
برزخ
ب
ر
ز
خ
خ
ز
ر
ب
خزرب
بیشتر شبیه به موجودی شگفت انگیز 
و اساطیری
و من
 تمام هفته گریستم
در انتظار آنچه که قرار بود اتفاق بیفتد
و آنچه که پیش از این اتفاق افتاده بود

4/12/18

And i am in love 
End of story 
word of the day:
Disconnected

4/11/18

what ever feeling is this
is too much to bear 

the feeling of not having a place in 
lives of those you love
i promised myself
i would never feel it again
as ive became more matured 
more confident
b
u
t
 a
l
a
s
n
o
u
s
e

4/10/18

too dignified to say
please miss me 
in your happiest houres

there is no love
it never was

just lust
and
lost

3/6/18

بیش از اندازه بزرگ شدن
برای 
چ* ناله های شبانه
و جملات ادیبانه

پ.ن:پروپوزال احمقانه ات را بنویس!!!!!!!!!
Who did i want to become?
 i asked.


no one
no one
no one


too much pressure in being no one.
و من مورد علاقه ی 
روانشناس ها هستم
 بخش "پذیرش"وجودم
زیادی خوب کار می کند
و دقیق
و ظاهرا آرامش
درونی در همین پذیرش
است

تا ابد نمی شود
هر چیزی
را پذیرفت
تف 
بزرگی می شود
بر روی هرآنچه
که هستی
رشته های دراز مو
گرمای بدن
و باریکه های خون

و بعد همه اش خلاصه می شود
در همین در هم آمیختن

بدن
و
ذهن
در انتظار پی پایان

برای تشویق شدن
دوست داشته شدن
و شنیده شدن

گورهای خالی
یا
جاهای خالی؟

در هیچ قسمت زندگی ما
کسی نپرسید
اولین مردنت کی بود.

 با مرگ عزیزانمان چه می کنیم؟
فرار می کنیم
یا به یاد می آوریم؟
بزرگترین خیانت ما 
فراموش کردن کسانی نیست 
که می خواستند
جاودانه باشند 
در ذهن کسانی که
دوستشان داشتند؟


P.S:But who can remember pain once its over?

6/11/17

Run
Run
Run
Run
Run
R
U
N

A
S

O
U
A

W
A
Y

D
O

6/7/17

بعد اینجور وقت ها است
که به خودم می گم 
اصلا چرا باید براشون توضیح داد
که چرا نمی تونی 
وقت نداری
خسته ای 
غصه داری 
که چرا 
نمی تونی
نمی تونی 
نمی تونی 
نمی تونی
شاید هم نمی خوای 
بله عزیزم
ته ذهنت
نمی خوای

6/6/17

You are
My man
Man
M
A
N
Nam
N
A
M
شین
و شمع تولدی 
که هر چه خاموش می شود
دوباره روشن می شود
انگار مطمئن نیست 
که آرزویم برآوردنی است. 







و امروز به پایان می رسد

6/5/17

بستری در بیمارستان
روز تولد باشکوه تری نمی تونستم داشته باشم.
و بین زمین و آسمان 
بیست و چهارسالم
تمام می شود
دقیقا در ده دقیقه
با صد جفت گوشواره،دامن های رنگارنگ و نخ های رها شده

برای شین نمی توانم کاری کنم و برای خودم
باید دل باخت
شین که همچنان عاشق پ است 
و پ که معلوم نیست شین را دوست داشته باشد
و من به چشمان قهوه ای روشن پ فکر می کنم

با شین به مسجد شیخ لطف الله پناه می بریم
به دور از نگرانی ها ، ترس ها و شکست هایمان
تلاش می کنیم که در وسط کاشی ها
در وسط این بی نهایت کاشی ها 
نهایت خودمان را پیدا کنیم
جایی که باید باشیم
با سرسختی عجیبی انگار در بین تمام این نقوش پیچیده
به دنبال سرنوشتمان می گردیم
شاید امیدواریم اجدادمان راز آینده مان
را در این میان این نقوش پیچیده باشند
میان این پیچ و خم 
من و استرس هایم :جلد هزار و یکم

5/7/17

تصمیم می گیری به هیچی عادت
کنی


و من نمی تونم بهت
بگم که سخت ترین کار دنیاست
دخترجان
عادت کردن به این هیچی


بلی بلی
همون طور 
که خدمتتون عرض کردم
قبلا
همه چیز
در 
"حد تف"
هست که
خودتون 
بهش 
اشاره کردید
دوشیزه جی با بینی سرماخورده
و چشم های بادکرده
و کوهی از دستمال کاغذی 
تلاش می کند
کتاب بخواند 
و آرزو می کند
که کاش می شد جایی
دفن شود
و همین صدای باران و تگرگ
تا ابد ادامه پیدا کند



میم برمی گردد به نصف جهان
و شین
و شاید ف 
و من کمتر از هرزمانی می توانم باشم

تبعیدیان سودایی




پ.ن:"آخرین بار به زادگاهت بازگشتی ،به آغازگاه ،تا بدانی که راه دیگری را می شد برگزید
"  و زندگی می توانست جور دیگری باشد
چطور می شه
چیزی را نگه داشت
که از اول هم مال
خودت نبود؟



این نهایت تلاش
برای اینکه وارد زندگی شخصی
طرف نشوی
به احساس ها و فکرهایش
دسترسی پیدا نکنی قابل تقدیراست
خصوصا این موضوع
که اسمش می شود
احترام گذاشتن
 از بقیه ی قسمت هاجالب تر است



و بادی
که همچنان برمی گردد به عقب
هنوز تکه های بزرگی 
از گذشته را حمل می کند





P.S:A man of glass
Awaits his days
A man, a man
Without a cause
A gaze





3/28/17

"In these realms both heritage and history have publicly
acknowledge roles;the public wants to be sure which is which
and so exaggerates their differences. But history differs from heritage not,as people generally suppose,in telling the truth,but in trying to do so despite being aware that
truth is chameleon and its chroniclers fallible beings."
"نمونه ی کاملی از زن شرقی است"
-چرا؟ چون احساس هایش تمام زندگی اش را فراگرفته است؟
چون تلاش می کند آنها را شریک شود؟
در آنها غرقت کند؟



و فکر می کنند با زیر سوال بردن تمام این موضوعات
نشان می دهند که تا چه اندازه مردانی روشنفکر و مدرن هستند





"The youngsters have been taught 
history as they were taught math-as a 
finite subject with definite right
or wrong answers{...}written as if
their authors did not exist,as if they were 
simply instruments of divine intelligence 
transcribing official truths."


زن اصرار می کند
و مامور دارو های مخدر
انبارهای دانشکده ی علوم پزشکی
با جدیت و خشونت
با لجبازی خاصی
جوابش را نمی دهد







و امروز به پایان می رسد
این روزهاهمه چیز انگار در "پایان" خلاصه می شود
آدم های دور وبر در انتظار پابان هستند
پایان گرفتن رابطه
پایان گرفتن زندگی
پایان گرفتن روزها
و دوشیزه جی شدیدا دلش می خواهد
که این آدم ها را رها کند
برود یک جایی 
بدون هیچ کدامشان
نقطه ی ثابت زندگی هیچ کس نباشد













P.S:"everyone parts with everything eventually "

3/27/17


if i embrace you close to my heart
then will you see what i see now?
will you listen?

"He was sitting there, staring at us , wondering or perhaps smiling 
, he knew more than anyone about the ends."
برای خودم هم احمقانه است
که از شکستگی قلب حرف بزنم
با این حال سنگینی که در وجودم
است را چه کنم؟
چطور توصیفش کنم؟






2/23/17


تاریکی 
و صدای قلبش تا ابد
و بودن
هست شدن
یافتن

2/19/17

شین قرار شد بعد از مرگم
گوشواره هایم بین 
تو و ف 
و هر دوست دیگری
تقسیم شود


مادر خوبی برایشان باش
پ، چشم هایتان رنگ هم است
بود
هست





تصور کن یک سال قبل از انقلاب ، شب ، در داروخانه را مثل همیشه می بندی ، برمی گردی خانه ، و صبح مرده ای ، درِ 
داروخانه  چهل سال باز نمی شود ، همه چیز همانطور است که رها کرده بودی ، حتی اکسیژن ، اکسیژن چهل سال پیش است. خاطرات ، کلمات و زندگی ات برای همیشه در آنجا حبس شده است.

2/18/17

گوشواری از دو گیلاس سرخ همزاد؟
یا دو قطره ی خون؟
دو قلب کوچک پرخون؟
بوی کنجد و چای سبز
ترکیب عجیب تری برای ساخت 
کرم دست نبود؟
و به همین بوی عجیب دل بستم
دوشیزه جی از مادرش یاد گرفته است
سنت خانوادگی است
نسل در نسل
که در تنهایی
زیر لحاف و بالش 
پنهان شود 
و اشک بریزد
برای همه ی دنیا



تو باور می کنی؟

مادربزرگ در باران مرد
و عمودکتر
ز در پاییز 
در زیر برگریزان درختان آتش گرفته و سرخ
امروز هم هوا سرد بود
با باد بدجنسی که سوزن هایش آماده بود
در جایی باران می بارید
و برف
و آسمان غمگین بود
-Why are you crying?
-It heals the heart,they say.
-does it?

2/12/17

پسربچه نه ساله است
خسته در آغوش پدرش قرار گرفته است
با دست ها و پاهای لاغر و کم خون
موهایش بر اثر شیمی درمانی ریخته است
 برایش قصه تعریف می کنم
و ادا در می آورم 
لبخند می زند
لبخندی آرام و متین

مرگ وقتی جوان است شکل
زشت و کریهی به خودش می گیرد





P.S:" Only the death stays 18 forever." H.Murakami
حق با تو است شین
با این قوم سرگردان چه کنیم؟

2/7/17

مردی که راهنمایمان شد
چشم های خاکستری
عجیب و شفافی داشت
و میل برای حرف زدن
برای گفتن و گفتن
علاقه ی کوچکی ته حرف هایش
به تمام آن بناهای تاریخی وجود داشت
علاقه و کنجکاوی که از
مبلغی که در آخر می گرفت
بزرگتر بود
میل به شریک شدن
تاریخ اش با یک غریبه
و من بهش گفتم 
آخرش اون می میره
باید قبول کنیم
فاجعه ای اتفاق نیفتاده
نمی افته
فقط اون دیگه نیست
همین

می تونیم به قدرت باد ایمان داشته باشیم عزیز جان؟
به قدرت آفتاب ؟
قدرت جاده هایی که به ناکجا آباد می رسند؟
به افق ؟
به جلو رفتن؟
بال زدن پروانه ها در شکم
شستن رخت در معده