6/7/12
دختر دایی نهم به خودش می گه سوپر ُپکیده
وقتی خیلی لطف داشته باشه از کلمه ی نیمه بینا استفاده می کنه
همیشه دوست داشتم
از رنگ ها برایش حرف بزنم
ساعتها از تصاویر صحبت کنم
لباس ها و گوشواره هایی که دوست دارم را از نزدیک نشونش بدم
در مورد عکس ها صحبت کنم
نقاشی ها
نمی دونم
فکر کنم دوست دارم چشم هام را باهاش شریک بشم
6/6/12
6/2/12
5/29/12
5/24/12
5/15/12
استاد شیمی نگاه عجیبی داره
تمام بچه ها را با خونسردی عجیبی تماشا می کنه
از سر تا کف
سیگار می کشه
و وقتی ساکته
انگار توی یک دنیای دیگه هست
یک لحظه وسط درس دادن
از بس به یکی خیره شده
یادش می ره همه چیز
مکث می کنه
توی چشمهای طرف نگاه می کنه
انگار می گه من همه چیزرا می دونم
می فهمم به چی فکر می کنی
دخترهای دانشگاه عاشقش هستند
و همه موقع درس دادن
نگاه زیر می اندازند
مبادا استاد
توی چشمهاشون خیره بشه
یواشکی بگه
می فهمم که داری به چی فکر می کنی
Subscribe to:
Posts (Atom)



