"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

9/17/13

استادها عکس ازمرمت های غیر حرفه ای نشان می دهند
و ما هی نقد می کنیم
و چرا چرا می کنیم
ده سال دیگر 
ما همان هایی هستیم
که روی هوا هر چیزی
به دستمان رسید را با
سرهم بندی مرمت خواهیم کرد













مکتوب

9/12/13



نمی هستی

نمی هستم

نمی هست
این هم از تابستون جهنم امسال


دست می کشم روی دیوارهای 700ساله

پهن می شوم وسط شبستان خلوت تاریک روشن

به خودم می گم:جی!کجای کاری تو!؟

اگر همین علاقه ی کوچک به تاریخ نبود

زنده نبودی
دایی چهارم در سال دوم طلاقش است

و از پس زندگی مجردی بر نمی آید

مادر گرام هم خصیصه ی مادرترزا بودنش

می زند بیرون و صبح تا شب نگران

این برادر زیادی نرم و پف کرده است

تا حدی که شب ها از شدت نگرانی تمی تواند بخوابد


خانه را تصور می کنم ، از داخل
شبیه شبستان های مسجد جامع اصفهان کارشده است
با اجر
از بیرون هم تلفیقی از کاشی کاری های دوره ی صفوی کار میکنیم
با مقرنس ها ی لونه زنبوری در مدخل
راهروی ورودی به شبستان ، گچ کاری ایلخانی می شود
برق هم ندارد
صبح ها نور از نورگیرهای طاق شبستان تامین می شود
شب هم مشعل روشن می کنیم
احتیاطا تارک دنیا می شویم.
مایه ی شرمساری است
ولی این مردهایی که
پیراهن یقه دار خیلی شیکی می پوشند
با شلوار فاستونی
و ساعت سواچ می بندند
زیادی جذابند
فرقی هم نمی کندمدیر جایی باشند
یا فروشنده ی این مغازه های لوکس


9/8/13


“When we lose people we love, we should never disturb their souls, whether living or dead. Instead. we should find consolation in an object that reminds you of them, something...I don't know...even an earring” 

8/27/13

لازم نیست تا ابد سعی در این داشته باشی
که نشون بدی ،هستی

دوشیزه جی بی احساس و خالی است
متاسفانه پریود هم نیست
شب قبل از اینکه خوابش ببرد به 
خودش می گوید اخرش  همه چیز را خراب می کنم
در بازار برای خودش می گردد
در مسجد
تنها نقطه ی امیدش ان علاقه ی
کوچکی است که نسبت به تاریخ
احساس می کند و بقیه اش همه اش باد است
باد خوب دوست داشتنی
و توی خواب من گرمای بدن اون را حس می کردم
و نقش کشیدنش را
هر دو واقعی و زنده بودیم

شاید زیادی





احمق

دوست داشتم تموم تابستون عصرها بیرون ول باشم
این مانتو را بپوشم با کفش مورد علاقه ام







لابد تنهایی ول بودن به ادم خوش نمی گذره

8/22/13



فکر کنم هیچ وقت نمی تونم اون جوهر زن بودن را بدست بیارم
هر کاری هم که بکنم اون جذابیت وجود نداره










احمق
اخرش به دوستام بیش از اندازه دل می بندم









احمق

8/16/13




“One could not do without repetition in life, like the beating of the heart, but it was also true that the beating of the heart was not all there was to life.”


از محل های مورد نظر برای مردن باید به دره ها و دشت های
کردستان که سرتا سرش از مزارع و باغات پوشیده شده
اشاره نمود.

به کردستان می گویند سرزمین خورشید
 خورشیدش دیرتر غروب می کند



پدر گرام:برو یک کار دیگه بکن

جی:خسته شدم از بس که یک کار دیگه کردم
اگر میراث رفتن را از روزهایم حذف کنم
عملا چیزی باقی نمی ماند



دنیا اصلا رنگ ندارد
اصلا وجود ندارد

8/2/13

و طبق وظیفه ی مقدس یک دوست
باید