"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

1/20/11


به اقای طراحی مدتی هست که خیلی فکر می کنم
یعنی وقتهایی که فکرهام ته می کشند


یادم افتاد یا تازه فهمیدم
اونموقع که باهاش حرف می زدی
جوری رفتار می کرد
که انگار هیچ عجز و ناتوانی وجود نداره

نمی خوای بری دانشگاه خوب نرو
پشتیوانه ی مالی نداری خب وارد بازار بشو
نمی خوای اینجا باشی خب برو



نمی فهمید بعضی ادمها در بعضی مراحل نمی تونند
نمی فهمید بعضی شخصیت ها می تونند ترسو و بی اعتماد به نفس و عاجز باشند
نمی فهمید توی یک مرحله ای نمی تونی جلو بری
نمی فهمید وقتی برایت هیچی معنی نداره یعنی چه
وقتی نیاز داری در پناه دیگران باشی و بقیه بهت کمک کنند
نمی گرفت که تا حالا با شک و تردیدها و سوالهات رسیدی به همین جا
متوجه نمی شد وقتی فلج می شی دیگه نمی تونی تکون بخوری



فقط جواب های مستقیم و صریح می خواست
یا بهتر بگم انتظار داشت عملی انجام بدی


کلا بلد نبود دلداری بده حرف اروم کننده بزنه
وقتی درمونده بودی کلا نمی دیدت



:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

No comments: