مطمئن نیستم خودم را احمق فرض کردم یا چیز دیگه ای
واقعا یعنی فکر می کنم حرف هایی که زدم واقعی بودند؟
و اقعا یعنی فکر می کردم زندگی همین قدر روشن و مشخصه؟
واقعا فکر می کردم با هدف و معنی وجرقه وار پیش رفتن تغییری به وجود می یاره؟
واقعا فکر می کردم می شه چیزی را تغییر داد؟
امیدوارم دختره حرفهام را درست و حسابی نشنیده باشه
همون طور که تموم مدت داشت یکریز حرف می زد
واز اون شاخه به اون شاخه می پرید
اون همه کار می خواست بکنه
ولی واقعا نه مایه برایشون می گذاشت نه واقعا برایش مهم بودند
تف
بیشتر به من
واقعا یعنی فکر می کنم حرف هایی که زدم واقعی بودند؟
و اقعا یعنی فکر می کردم زندگی همین قدر روشن و مشخصه؟
واقعا فکر می کردم با هدف و معنی وجرقه وار پیش رفتن تغییری به وجود می یاره؟
واقعا فکر می کردم می شه چیزی را تغییر داد؟
امیدوارم دختره حرفهام را درست و حسابی نشنیده باشه
همون طور که تموم مدت داشت یکریز حرف می زد
واز اون شاخه به اون شاخه می پرید
اون همه کار می خواست بکنه
ولی واقعا نه مایه برایشون می گذاشت نه واقعا برایش مهم بودند
تف
بیشتر به من

No comments:
Post a Comment