"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

6/14/11


بد نبود اگر دختری با گوشواره های مروارید


دوستم می بود




:(

5 comments:

shin said...

حالا چرا دختری با گوشواره مروارید ؟؟؟؟ هم خیلی مظلومه هم خیلی تنهاست :)

wall said...

دقیقا به همون دو دلیل!مدت زیادی هی جلوی چشمم هست!به نظر من بیشتر از مونالیزا رازامیز هست توی نگاه و حرک گردنش و لب های نیمه بازش یک چیزی هست:دی
هو بدم نمی اومد که حتی خودم هم اون باشم ولی خوب اگر بودم الان نبودم
و نبودم که در موردش حرف بزنم و اصلا حرف نمی زدم و در ضمن زندگی ام را هم خیلی پیش گذرونده بودم و کلا خیلی اونوقت پیچیده می شد قضیه
قضیه قضیه همون هست که دل می خواد شخصیت پشت پرده و تاثیر گذار باشی و شخصیت مبهم قصه یا نقاش و نویسنده ی معروف باشی و در واقع خالق
:)))

Shin said...

Bara man jalebe in ke delet mikhad manbae elham bashi va na khodet khalegh :) yadame gablan ham harf zade bodim ....

wall said...

ها اره در موردش حرف زدیم!نه راستش زیاد مهم نیست من کدوم طرف معادله باشم چون اصلا احمقانه است که ادم تعیین کنه ولی کلا مدتی بود به این شخص دوم ها فکر می کردم نه تنها در هنر و ادبیات بلکه در تاریخ سیاسی و اجتماعی
کلا موضوع ادمهایی که مهم نبودند از لحاظ تاریخ برایم جالب شده
توی یکی از کتاب های پل استر شخصی هست که دفتر تلفن های شهرهای اروپا از جنگ جهانی اول به بعد را جمع اوری می کنه!تلفن ادمهایی که نیستند و اسمشون هم چندان مهم نبوده زندگی کردند و بعد نیستند
ولی به هر حال شخص های دوم و سوم به واسطه ی شخص اول هست که اهمیت پیدا کردند مطمئنن اگر دواینچش به طور مثال مونالیزا نمی کشید هیچ کس به خاطر نمی سپرد که اون زن یک تاجر فلورانسی؟!بوده و دنبال زندگی اون زن بروند...به هر حال..خودم هم نمی دونم چرا بهش فکر میکنم..:)

wall said...

اوه..منظورم داوینچی بود...سرخ شدم از خجالت