
دایی سوم
یک جوری حرف می زد که انگار با یک هیولا ازدواج کرده بوده
بعد کم کم می فهمی پشت اون نقاب خانواده ی خوشبخت و ثروتمند
و همه چیز دار و به همه چیز برس دختر دایی ها
یک عالم غصه و درد و ناراحتی هست
بعد هی حرف می زنند و می زنند و می زنند
و تو خجالت می کشی از این حرف ها
چون فقط زن دایی یادت هست
که بعد از مهد کودک می امد دنبالت
برایت کلی چیز می خرید
به کپه ی در هم ریخته ی پلو و مرغ و ماست
دست نخورده توی بشقابت فقط می خندید
یخمکی که اجازه خوردنش را نداشتی دستت می داد
و دختردایی ات را مجبور می کرد
مشقش را زود تمام کند و با تو باربی بازی کند
می بردت استخر
بهت یاد داد اهنگ تولد را با پیانو بزنی
و
دیوارها بیشتر و بیشتر دارند می ریزند پایین
یک موقعی فکر می کردم چرا هیچ اتفاقی نیست
خوب این هم اتفاق بچه
زن دایی هیولا
از این بهتر؟؟
:D
یک جوری حرف می زد که انگار با یک هیولا ازدواج کرده بوده
بعد کم کم می فهمی پشت اون نقاب خانواده ی خوشبخت و ثروتمند
و همه چیز دار و به همه چیز برس دختر دایی ها
یک عالم غصه و درد و ناراحتی هست
بعد هی حرف می زنند و می زنند و می زنند
و تو خجالت می کشی از این حرف ها
چون فقط زن دایی یادت هست
که بعد از مهد کودک می امد دنبالت
برایت کلی چیز می خرید
به کپه ی در هم ریخته ی پلو و مرغ و ماست
دست نخورده توی بشقابت فقط می خندید
یخمکی که اجازه خوردنش را نداشتی دستت می داد
و دختردایی ات را مجبور می کرد
مشقش را زود تمام کند و با تو باربی بازی کند
می بردت استخر
بهت یاد داد اهنگ تولد را با پیانو بزنی
و
دیوارها بیشتر و بیشتر دارند می ریزند پایین
یک موقعی فکر می کردم چرا هیچ اتفاقی نیست
خوب این هم اتفاق بچه
زن دایی هیولا
از این بهتر؟؟
:D

2 comments:
بد ترین اتفاق خراب شدن خاطرات آدمه....هیچی انفدر حال منو بد نمیکنه......آدم ها حاضرن یک آدم بد رو توی ذهنشون فرشته نگه دارن تا خاطره هاشون خراب نشه.....خیلی ها خیلی گرون خاطره هاشون رو نگه میدارن ........خیلی وقتها شده برای من خودم که حاضر بودم از تنهایی بمیرم اما رابظه ای رو ادامه ندم که خاطره های خوبم رو خراب کنه..........
زندگی میکس عجیبیه.ک..........اما آدم اینجا آسون زندگی کردن رو یاد میگیره.........این جا یاد میگیره با همه ی گرفتاری ها چقدر خوبه که نفس میکشیم :ِدی
:)
Post a Comment