
می دونی؟
من داشتم کلمات را دوره می کردم
بعد اسم دیگه ی نارنج را خوندم
بعد به ترنج رسیدم
بعدا یاد قصه ی نارنج و ترنج افتادم
که یک داستان محلی ایرانی خالص هست
بعد یاد بعد از ظهرها افتادم که مادربزگم
و من وتابان کنار هم دراز می کشیدیم
بعد مامان جون قصه تعریف می کرد
بعد من یاد یک کتاب قدیمی افتادم به اسم مکر زنان
که پر از قصه های عامیانه ی قدیمی در مورد زنهای باهوش بود
:دی
و یاد قصه ی دیگه ی مادربزرگم افتادم
یک مردی می خواست بره مکه
از زنش خواست تموم اون دو ماه که اون می ره و بر می گرده روی پشت بوم
منتظرش بشینه
زنه فقط تا مدتی که مشخص هست از دور اون بالا می شینه
بعد چندتا چوب بر می داره رویش یک چادر سوار می کنه
و می ره دنبال کارش
حاجی که بعد از 2ماه بر می گرده می بینه فیگور سیاه رو روی پشت بوم
به خودش می گه عجب زن وفاداری بین از بس که اونجا نشسته مثل چوب خشک و لاغر شده
:دی
کلا یاد مادربزگم افتادم و قصه ها که خیلی دوست دارم
و قصه قصه و قصه...می تونم محقق در امور ادبیات داستانی بشم
ادبیات داستانی گذشته
بد فکری نی
من داشتم کلمات را دوره می کردم
بعد اسم دیگه ی نارنج را خوندم
بعد به ترنج رسیدم
بعدا یاد قصه ی نارنج و ترنج افتادم
که یک داستان محلی ایرانی خالص هست
بعد یاد بعد از ظهرها افتادم که مادربزگم
و من وتابان کنار هم دراز می کشیدیم
بعد مامان جون قصه تعریف می کرد
بعد من یاد یک کتاب قدیمی افتادم به اسم مکر زنان
که پر از قصه های عامیانه ی قدیمی در مورد زنهای باهوش بود
:دی
و یاد قصه ی دیگه ی مادربزرگم افتادم
یک مردی می خواست بره مکه
از زنش خواست تموم اون دو ماه که اون می ره و بر می گرده روی پشت بوم
منتظرش بشینه
زنه فقط تا مدتی که مشخص هست از دور اون بالا می شینه
بعد چندتا چوب بر می داره رویش یک چادر سوار می کنه
و می ره دنبال کارش
حاجی که بعد از 2ماه بر می گرده می بینه فیگور سیاه رو روی پشت بوم
به خودش می گه عجب زن وفاداری بین از بس که اونجا نشسته مثل چوب خشک و لاغر شده
:دی
کلا یاد مادربزگم افتادم و قصه ها که خیلی دوست دارم
و قصه قصه و قصه...می تونم محقق در امور ادبیات داستانی بشم
ادبیات داستانی گذشته
بد فکری نی
خوشم فکر کنم
:))))))))):

2 comments:
cute :) naranjo toranj ro shenidam :) love it ;) in ke gofti ham kheili jaleb bod........are bad fekri ham ni :D
حدس می زدم شنیده باشی:)داشتم فکر می کردم جالب نبود اگر ما هم نارنج را باز می کردیم و از تویش اقای دارسی را بیرون می اوردیم؟:دی
خوش می گذشت:دی
جدیدا دارم فکر می کنم تو انتخاب رشته از اول اشتباه کردم
باید می رفتم ادبیات و پیه ی بینش اسلامی و الاهیات را هم به تنم می مالیدم
ادبیات بیشتر تو خونم هست و تاثیر گذار تا هنر...حالا بگذار کنکورم را بدم...کلی برنامه ریختم!الکی که نی...:D
Love ya!
Post a Comment