"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

6/13/11


بابا سس خرید
من روی سیب زمینی های عزیز ریخت
من خورد
من به مرور متوجه شد که داره حلقش می سوزه
من به سرفه افتاد
من به اشک ریختن افتاد
من هرچی اب خورد دردی دوا نشد
من تا نیم ساعت سرفه می کرد و اب می خورد
من تنها بود

من به قوطی سس نگاه کرد
من عکس فلفل قرمز دید
من کلمه ی تند را خوند
من تصمیم گرفت تنبلی را کنار گذاشت
و خودش برای خرید رفت


من تصمیم گرفت سس را برد تهران برای برادر
برادر هم تند خورد هم سس خورد


من گفت:شوخی که نیست
540گرم سس توی اون قوطی هست

یکی باید حتما خورد
من نبود فعلا


:0

2 comments:

shin said...

be in migan maghze eghtesadi :)))

wall said...

are!chizi k man nadaram be tor adiii!:D