"It was so gorgeous it almost felt like sadness."B.Y

2/22/12


می افتم توی تخت خواب
سر ساعت نه و نیم
دوباره به جمع مرغ ها می پیوندم
اونقدر خسته ام که به هیچ چیز نمی تونم فکر کنم
حتی به اون دختری که همیشه برایش داستان می ساختم
اون هم کمرنگ شده
نشسته ته ته های ذهنم
خیلی وقته عاشق نشده. حرف نزده .کارهای عحیب و غریب نکرده
خودکشی نکرده. مسافرت نرفته. نمرده
اون هم می خوابه سر ساعت نه و نیم
اون هم از صبح تا عصر دانشگاه بوده

4 comments:

shin said...

che jaleb :D dokhtare dastane man ham kheili vaghte khabide ...shaba ke mikham bekhabam man osolan ba gheseye dokhtare khabam mibord ama jadidan nistesh ;)

shin said...

ax idat background e goshime :)

wall said...

لایک به بک گراند گوشیت..:دی
فکر می کنم دخترهای توی ذهنمون فعلا خوشحال هستند....:*******

shin said...

chera nisti fb ? :(