می افتم توی تخت خواب
سر ساعت نه و نیم
دوباره به جمع مرغ ها می پیوندم
اونقدر خسته ام که به هیچ چیز نمی تونم فکر کنم
حتی به اون دختری که همیشه برایش داستان می ساختم
اون هم کمرنگ شده
نشسته ته ته های ذهنم
خیلی وقته عاشق نشده. حرف نزده .کارهای عحیب و غریب نکرده
خودکشی نکرده. مسافرت نرفته. نمرده
اون هم می خوابه سر ساعت نه و نیم
اون هم از صبح تا عصر دانشگاه بوده


4 comments:
che jaleb :D dokhtare dastane man ham kheili vaghte khabide ...shaba ke mikham bekhabam man osolan ba gheseye dokhtare khabam mibord ama jadidan nistesh ;)
ax idat background e goshime :)
لایک به بک گراند گوشیت..:دی
فکر می کنم دخترهای توی ذهنمون فعلا خوشحال هستند....:*******
chera nisti fb ? :(
Post a Comment